أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

232

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) انبوه و سپاه بسيار در ضمان سعادت - متوكلا على اللّه - روان شوى و آن لشكر كه در نهاوند جمع شده‌اند ، متفرّق و منهزم گردانى . [ 95 الف ] باقى رأى رأى امير المؤمنين است . و السّلام . پس ، امير المؤمنين عمر ( رضى ) روى به جانب علىّ بن ابى طالب ( رضى ) [ 260 ] آورد و گفت : يا ابو الحسن [ 261 ] ! تو هم در اين باب رأى بزن و بگوى هر چه صلاح مسلمانان است . على ( رضى ) گفت : اى خليفهء رسول ( ص ) ، تو را نيكو معلوم است كه چون خداى تعالى پيغمبر خويش را عزيز كرد و بر اين امّت فرستاد ، با او يارى و دينارى نبود . بارى سبحانه او را يارى داد و پشت او را به ياران يك دل قوى گردانيد و رايت دين بلند ساخت . كارهاى دشوار را آسان كرد و سروران و جبّاران روزگار را گردن فرو شكست و انواع فتوحات و شادمانى روى نمود . آن خدايى كه ما را در آن وقت به عدد اندك ظفر و نصرت ارزانى داشت ، همان خداى ما را كه اكنون با عدد بسياريم بر ايشان نصرت دهد . به حمد للّه امروز امير المؤمنين از اصحاب خويش به فضيلت رأى و مزيّت عقل مستثناست و چون خداى سبحانه زمام مصالح رعيّت به كف كفايت او داده است ، او را بر آنچه صلاح و صواب رعيّت به ضمن آن مقرون باشد توفيق دهد و دست او بالاى دست مشركان و كافران گرداند . امير المؤمنين را در اين مهمّ خوشدل مىبايد بود و به نصر و ظفرى كه خداى تعالى مؤمنان را وعده كرده است واثق مىبايد شد . اين ساعت امير المؤمنين را مهمّى افتاده كه كفايت آن از لوازم است . هر كس در آن باب رأيى داده و امير المؤمنين را رأى ايشان موافق نيامده . مرا چنان به خاطر مىآيد كه اين ساعت لشكر شام را از شام و لشكر يمن را از يمن باز خواندن صواب نباشد ، چه اگر لشكر شام را بخوانى ، هرقل رومى فرصت مىيابد و با لشكر ترسايان و غير آن به شام آيد و جماعتى را از مسلمانان كه آنجاى مانده باشند بكشد و زن و فرزند ايشان را برده گرفته ، مساجدى كه مسلمانان در [ آن ] ولايت بنا كرده‌اند خراب گرداند [ 262 ] و چون معاذ باللّه آن نايرهء فتنه برافروخته گردد به دشوارى فرو توان نشاند .

--> [ ( 260 ) ] خ : عليه السلام . [ ( 261 ) ] ل . ب : يا على . [ ( 262 ) ] چ : « مساجدى كه . . . خراب گرداند » حذف شده است .